فرهنگ آریانپور
کردن - تعبیر -
#۱۵۷٬۲۳۸
put
(past: put ; past participle: put) ـ گذاردن، قرار دادن، عذاب دادن، تقدیم داشتن، ارائه دادن، در اصطلاح یا عبارت خاصى قرار دادن، ترجمه کردن، تعبیر کردن، عازم کارى شدن، به فعالیت پرداختن، به کار بردن، منصوب کردن واداشتن، ترغیب کردن، متصف کردن، فرض کردن، ثبت کردن، تعویض کردن، انداختن، پرتاب، سعى، مستقر
read
(past: read ; past participle: read) ـ قرائت کردن، خواندن، تعبیر کردن، باز خواندن
phrase
عبارت، تعبیر، اصطلاح، فراز، عبارت سازى، کلمه بندى، سخن موجز، پند و امثال بعبارت درآوردن، تعبیر درآوردن، تعبیر کردن، کلمه بندى کردن
comment
توضیح، تفسیر، تعبیر، تفسیر نوشتن، تعبیر کردن
construe
تفسیر کردن، تعبیر کردن، استنباط کردن