فرهنگ آریانپور
کردن - تطبیق -
#۱۵۷٬۲۳۱
fit
بیهوشى، غش، تشنج، هیجان، درخور، مناسب، شایسته، تندرست، اندازه بودن (جامه) برازندگى، زیبنده بودن بر، مناسب بودن براى، (مجازى) شایسته بودن، متناسب کردن، سوار یا جفت کردن، (حقوق) صلاحیت دار کردن، تطبیق کردن، قسمتى از شعر یا سرود، بند، در خور، مقتضى، خوراندن
jibe
(دریانوردى) ناگهان به این سو و آن سو حرکت کردن (بادبان)، موافقت کردن، تطبیق کردن
check
مقابله، مقابله کردن، بررسى، بررسى کردن، جلوگیرى کردن از، ممانعت کردن، سرزنش کردن، رسیدگى کردن، تطبیق کردن، نشان گذاردن، چک بانک check ـ (48)
tally
شمردن، تطبیق کردن، شمارش، شمارشگر، چوبخط، حساب، جاى چوبخط، برچسب، اتیکت، نظیر، قرین، علامت، نشان، مطابق بودن، با چوب خط حساب کردن
reconcile
صلح دادن، آشتى دادن، تطبیق کردن، راضى ساختن، وفق دادن