فرهنگ آریانپور
کردن - ترجمه -
#۱۵۷٬۱۷۴
put
(past: put ; past participle: put) ـ گذاردن، قرار دادن، عذاب دادن، تقدیم داشتن، ارائه دادن، در اصطلاح یا عبارت خاصى قرار دادن، ترجمه کردن، تعبیر کردن، عازم کارى شدن، به فعالیت پرداختن، به کار بردن، منصوب کردن واداشتن، ترغیب کردن، متصف کردن، فرض کردن، ثبت کردن، تعویض کردن، انداختن، پرتاب، سعى، مستقر
render
تحویل دادن، تسلیم داشتن، دادن، منتقل کردن، ارائه دادن، ترجمه کردن، درآوردن
interpret
تفسیر کردن، ترجمه کردن، ترجمه شفاهى کردن
translate
ترجمه کردن، برگرداندن، معنى کردن، تفسیر کردن