فرهنگ آریانپور
کردن - تر -
#۱۵۷٬۱۶۷
dab
تر کردن، کهنه را نم زدن، با چیز نرمى کسى را زدن یا نوازش کردن، اندکى، قطعه، تکه، آهسته زدن
wet
(past: wetted, wet ; past participle: wetted, wet) ـ تر، مرطوب، خیس، بارانى، اشکبار، ترى، رطوبت، تر کردن، مرطوب کردن، نمناک کردن
bedew
تر کردن، آب زدن، نم زدن، با شبنم تر کردن
dabble
رنگ پاشیدن، نم زدن، (کم کم) تر کردن، در آب شلپ شلپ کردن، سرسرى کار کردن، به طور تفریحى کارى را کردن
embrue
(imbrue =) ـ آغشتن، آلودن، تر کردن، خیساندن
imbrue
آغشتن، آلوده کردن، تر کردن، خیساندن، مرطوب کردن، اشباع کردن، جذب کردن
moisten
تر کردن، نمدار کردن، ترشدن، مرطوب شدن