فرهنگ آریانپور
کردن - تدبیر -
#۱۵۷٬۱۶۰
devise
تدبیر کردن، درست کردن، اختراع کردن، تعبیه کردن، وصیت نامه، ارث برى، ارث گذارى
engine
ماشین، ماشین بخار، موتور، اسباب، آلت، ذکاوت، تدبیر کردن، نقشه کشیدن
compass
تدبیر کردن، نقشه کشیدن، اختراع کردن، دور زدن، مدار چیزى را کامل نمودن، با قطب نما تعیین کردن، جهت کردن، محصور کردن، محدود کردن، فهمیدن، درک کردن حدود و ثغور، حوزه، دایره، حیطه، گرد، مدور، پرگار، قطب نما
contrive
تعبیه کردن، طرح ریزى کردن، تدبیر کردن
meditate
تفکر کردن، اندیشه کردن، قصد کردن، تدبیر کردن، سربجیب تفکر فرو بردن، عبادت کردن
machinate
دسیسه کردن، نقشه کشیدن، تدبیر کردن
work out
از کار کار در آوردن، در اثر زحمت و کار ایجاد کردن، حل کردن، تعبیه کردن، تدبیر کردن، تمرین