فرهنگ آریان‌پور

کردن - تحمیل -

#۱۵۷٬۱۵۱

معنی‌های انگلیسی
۱

cark

تحمیل کردن، بار کردن، غمگین ساختن یاشدن، نگران شدن، بار مسئولیت، رنج و زحمت

۲

burden

بار، وزن، گنجایش، طفل در رحم، بار مسئولیت، بار کردن، تحمیل کردن، سنگین بار کردن

۳

impose

تحمیل کردن، اعمال نفوذ کردن، گرانبار کردن، مالیات بستن بر

۴

saddle

زین، پالان زدن، سوارى کردن، تحمیل کردن، زین کردن

۵

inflict

ضربت وارد آوردن، ضربت زدن، تحمیل کردن

۶

protrude

برآمدگى داشتن، جلو آمده بودن، تحمیل کردن

۷

constrain

به زور و فشار وادار کردن، تحمیل کردن

۸

put on

(pretended , assumed =) ـ تصنعى، وانمود شده، تحمیل کردن، گذاردن، صرف کردن، به خود بستن، وانمود کردن، به کار انداختن، اعمال کردن، به کار گماردن، افزودن، انجام دادن، دست انداختن

۹

horn in

تحمیل کردن، فرو کردن