فرهنگ آریان‌پور

کردن - تاسیس -

#۱۵۷٬۱۰۰

معنی‌های انگلیسی
۱

make

(past: made ; past participle: made) ـ ساختن، به وجود آوردن، درست کردن، تصنیف کردن، خلق کردن، باعث شدن، وادار یا مجبور کردن، تاسیس کردن، گائیدن، ساختمان، ساخت، سرشت، نظیر، شبیه

۲

found

(past: found ; past participle: found) ـ پیدا کردن، یافتن، جستن، تشخیص دادن، کشف کردن، چیز یافته، مکشوف، یابش find

۳

invent

اختراع کردن، از پیش خود ساختن، ساختن، جعل کردن، چاپ زدن، تاسیس کردن

۴

establish

تاسیس کردن، دایر کردن، بنا نهادن، برپا کردن، ساختن، برقرار کردن، تصدیق کردن، تصفیه کردن، کسى را به مقامى گماردن، شهرت یا مقامى کسب کردن

۵

institute

انجمن علمى، بنگاه فرهنگى، بنیاد گذاشتن، بنیاد نهادن، برقرار کردن، تاسیس کردن، موسسه، بنداد، بنگاه، بنیاد، انجمن، هیئت شورا، فرمان، اصل قانونى، مقررات

۶

constitute

تشکیل دادن، تاسیس کردن، ترکیب کردن