فرهنگ آریان‌پور

کردن - پراکنده -

#۱۵۷٬۰۶۹

معنی‌های انگلیسی
۱

dash

خط تیره، بسرعت رفتن، بسرعت انجام دادن، فاصله میان دو حرف، این علامت " - "، بشدت زدن، پراکنده کردن

۲

meddle

میان، وسط، مرکز، کمر، میانى، وسطى، در وسط قرار دادن، فضولى کردن، دخالت بى جا کردن، مداخله کردن، مخلوط کردن، آمیختن، پراکنده کردن، جماع کردن، ور رفتن

۳

scatter

پراکنده کردن، پراکنده شدن، متفرق کردن، پراکندن، پخش کردن، از هم جدا کردن، پراکنده و پریشان کردن، افشاندن

۴

disperse

پراکنده کردن، متفرق کردن، متفرق ساختن

۵

intersperse

پراکنده کردن، افشاندن، متفرق کردن

۶

interspersion

افشاندن، پراکنده کردن