فرهنگ آریانپور
کردن - پر -
#۱۵۷٬۰۶۶
brim
لبه، کنار، حاشیه، پر کردن
cram
پر کردن، چپاندن، خود را براى امتحان آماده کردن، با شتاب یاد گرفتن
fill
پر کردن، سیر کردن، نسخه پیچیدن، پر شدن، انباشتن، آکندن، باد کردن
glut
پر کردن، اشباء کردن، پر خوردن، پرخورى، پرى، عرضه بیش از تقاضا، (پزشکى) زیادى خون، اشباع، پاره آجر، سیر کردن، اشباع کردن، با حرص و ولع خوردن
frank
رک گو، بى پرده حرف زن، رک، بى پرده، صریح، نیرومند، مجانى، چپانیدن، پر کردن، اجازه عبور دادن، مجانا فرستادن، معاف کردن، مهر زدن، باطل کردن، مصون ساختن
charge
تصدى، عهده دارى، حمله، اتهام، هزینه، وزن، مسئولیت، گماشتن، عهده دار کردن، زیربار کشیدن، متهم ساختن، مطالبه (بها)، پر کردن (باترى و تفنگ)، مورد حمایت، بار، مطالبه هزینه
filling
پر کردن، سیر کردن، نسخه پیچیدن، پر شدن، انباشتن، آکندن، باد کردن fill
fill in
شرح دادن، پر کردن، جانشین کردن، جانشین شونده
fill out
تکمیل کردن، پر کردن