فرهنگ آریانپور
کردن - بیرون -
#۱۵۷٬۰۲۹
fire
آتش، حریق، (علوم نظامى) شلیک، (مجازى) تندى، حرارت، آتش زدن، افروختن، تفنگ یاتوپ را آتش کردن، بیرون کردن، انگیختن
evict
فیصله دادن، مسترد داشتن، بیرون کردن، خارج کردن، خلع ید کردن
force
زور، نیرو، جبر، عنف، نفوذ، (در جمع) قوا، عده، شدت عمل، (فیزیک) بردار نیرو، خشونت نشان دادن، درهم شکستن، قفل یا چفت را شکستن، مسلح کردن، مجبور کردن به زور گرفتن، به زور باز کردن، بى عصمت کردن، راندن، بیرون کردن، با زور جلو رفتن، تحمیل، مجبور کردن
cashier
صندوقدار، تحویلدار، بیرون کردن
exorcize
بیرون کردن، دفع کردن، راندن، از روح پلید رها کردن یا خالى کردن
eliminate
زدودن، رفع کردن، حذف کردن، محو کردن، (از معادله) بیرون کردن، برطرف کردن
dispossess
از تصرف محروم کردن، بى بهره کردن، محروم کردن، دور کردن، بیرون کردن، رها کردن
drive out
بیرون کردن