فرهنگ آریان‌پور

کردن - بو -

#۱۵۷٬۰۲۱

معنی‌های انگلیسی
۱

smell

(past: smelt, smelled ; past participle: smelt, smelled) ـ بویایى، شامه، بو، رایحه، عطر، استشمام، بوکشى، بوئیدن، بو کردن، بو دادن، رایحه داشتن، حاکى بودن از

۲

respire

دم زدن، نفس کشیدن، تنفس کردن، امید تازه پیدا کردن، بو کردن، به هوش آمدن