فرهنگ آریانپور
کردن - بزرگ -
#۱۵۶٬۹۹۹
gross
ناخالص، فاهش، درشت، قراص، بزرگ، ستبر، عمده، زمخت، درشت بافت، زشت، شرم آور، ضخیم، بى تربیت، وحشى، توده، انبوه، وزن سرجمع چیزى (با ظرف و غیره در مقابل net یعنى وزن خالص)، جمع کل، بزرگ کردن، جمع کردن، زمخت کردن، کلفت کردن، به صورت سود ناویژه به دست آوردن
heave
(past: heaved, hove ; past participle: heaved, hove) ـ بلند کردن، کشیدن، بزرگ کردن، جابجا کردن، باد کردن، تقلا کردن
dilate
اتساع دادن، گشاد کردن، بزرگ کردن
amplify
تقویت کردن، وسعت دادن، بزرگ کردن، مفصل کردن، مفصل گفتن یا نوشتن، (برق) افزودن، بالا بردن، بزرگ شدن، تقویت کردن (صدا)
distend
باد کردن، بزرگ کردن، متورم شدن
enlarge
بزرگ کردن، با تفصیل شرح دادن، توسعه دادن، وسیع کردن، بسط دادن
magnify
درشت کردن، زیر ذربین بزرگ کردن، بزرگ کردن
nurture
پرورش، تربیت، تغذیه، غذا، بزرگ کردن (کودک)، بار آوردن بچه، پروردن
aggrandize
بزرگ کردن، افزودن