فرهنگ آریان‌پور

کردن - برقرار -

#۱۵۶٬۹۸۹

معنی‌های انگلیسی
۱

appoint

تعیین کردن، برقرار کردن، منصوب کردن، گماشتن، واداشتن

۲

instate

گماشتن، برقرار کردن، منصوب نمودن، گذاردن

۳

establish

تاسیس کردن، دایر کردن، بنا نهادن، برپا کردن، ساختن، برقرار کردن، تصدیق کردن، تصفیه کردن، کسى را به مقامى گماردن، شهرت یا مقامى کسب کردن

۴

institute

انجمن علمى، بنگاه فرهنگى، بنیاد گذاشتن، بنیاد نهادن، برقرار کردن، تاسیس کردن، موسسه، بنداد، بنگاه، بنیاد، انجمن، هیئت شورا، فرمان، اصل قانونى، مقررات