فرهنگ آریانپور
کردن - برخورد -
#۱۵۶٬۹۸۳
bop
زدن، تصادف کردن، برخورد کردن، تصادم کردن، وزش، دمیدن
meet
(past: met ; past participle: met) ـ ملاقات کردن، مواجه شدن، برخورد کردن، یافتن، معرفى شدن به، تقاطع کردن، پیوستن تقاطع، اشتراک، جلسه، نشست، نشست گاه، درخور، مناسب، دلچسب، شایسته، مقتضى
osculate
بوسیدن، تماس نزدیک حاصل کردن، برخورد کردن، صفات مشترک داشتن
knock up
سردستى آماده کردن، به هم زدن، برخورد کردن، تحریک کردن، از کار انداختن، به پایان رساندن، آبستن کردن، ناراحت کردن