فرهنگ آریانپور
کردن - بدنام -
#۱۵۶٬۹۶۹
lynch
بدون محاکمه مجازات کردن یا کشتن (توسط جماعت)، درکوچه و بازار گرداندن و مجازات کردن، بدنام کردن، زجر کشى کردن
defame
بدنام کردن
malign
(پزشکى) بدخیم، بدنهاد، بدخواهى کردن، بدنام کردن
vilify
بدنام کردن، بدگویى کردن، بهتان زدن
attaint
(حقوق) محکومیت قاضى یا عضو هیئت منصفه به علت دادن راى غلط، دستکارى، لمس، رسیدن به، نائل شدن به، محکوم کردن (قاضى یا عضو هیئت منصفه براى دادن حکم خلاف)، مقصر دانستن، محروم کردن، بدنام کردن
blemish
خسارت وارد کردن، آسیب زدن، لکه دار کردن، بدنام کردن، افترا زدن، نقص
traduce
افترا زدن به، بهتان زدن به، بدنام کردن، رسوا کردن، لکه دار کردن، تعریف کردن
calumniate
افترا زدن، بهتان زدن به، بدنام کردن