فرهنگ آریانپور
کردن - باطل -
#۱۵۶٬۹۳۹
annul
لغو کردن، باطل کردن، خنثى کردن
frank
رک گو، بى پرده حرف زن، رک، بى پرده، صریح، نیرومند، مجانى، چپانیدن، پر کردن، اجازه عبور دادن، مجانا فرستادن، معاف کردن، مهر زدن، باطل کردن، مصون ساختن
cancel
فسخ کردن، لغو کردن، باطل کردن
abrogate
منسوخ، از میان برده، ملغى، از میان بردن، باطل کردن، منسوخ کردن، لغو کردن
derogate
باطل کردن، فسخ کردن (قسمتى از چیزى را)، کسر کردن، تخفیف دادن، کاستن، عمل موهن انجام دادن
disannul
لغو کردن، فسخ کردن، باطل کردن
dispense
توزیع کردن، معاف کردن، بخشیدن، باطل کردن
frustrate
خنثى کردن، هیچ کردن، باطل کردن، ناامید کردن، فکر کسى را خراب کردن، فاسدشدن
invalidate
بى اعتبار کردن، باطل کردن، (invalid) ناتوان کردن، علیل کردن