کردن - باز -
#۱۵۶٬۹۲۶
open
باز، آزاد، آشکار، مفتوح، گشوده، سرگشاده، دایر، روباز، بى آلایش، مهربان، رک گو، صریح، درمعرض، بى پناه، بى ابر، واریز نشده گشودن، گشادن، باز کردن، باز شدن، افتتاح کردن، آشکار کردن بسط دادن، مفتوح شدن، شکفتن، روشن شدن، خوشحال شدن
pick
چیدن، کندن، کلنگ زدن و (به)، با خلال پاک کردن، خلال دندان به کار بردن، نوک زدن به، برگزیدن، باز کردن (به قصد دزدى)، ناخنک زدن، عیبجویى کردن، دزدیدن، کلنگ، (موسیقى) زخمه، مضراب، خلال دندان (toothpick) خلال گوش (earpick)، هر نوع آلت نوک تیز
solve
حل کردن، رفع کردن، گشادن، باز کردن
evolve
باز کردن، گشادن، بیرون دادن، درآوردن، استنتاج کردن، نمو کردن
scutch
تیشه معمارى، شلاق زدن، کتک زدن، پنبه زنى کردن، پهن کردن، باز کردن
unbend
(past: unbent ; past participle: unbent) ـ باز کردن، رها کردن، شل کردن، راست کردن
disclose
فاش کردن، باز کردن، آشکار کردن
disengage
از گیر در آوردن، از قید رها کردن، باز کردن
disentangle
از گیر در آوردن، رها کردن، باز کردن