فرهنگ آریانپور
کردن - باد -
#۱۵۶٬۹۱۷
bag
کیسه، کیف، جوال، ساک، خورجین، چنته، باد کردن، متورم شدن، ربودن
brag
لاف زدن، بالیدن، فخر کردن، با تکبر راه رفتن، باد کردن، لاف، مباهات، رجز خواندن
fill
پر کردن، سیر کردن، نسخه پیچیدن، پر شدن، انباشتن، آکندن، باد کردن
bloat
پف کرده، باد کردن، باددار، نفخ
bulge
برآمدگى، شکم، تحدب، ورم، بالا رفتگى، صعود، متورم شدن، باد کردن
heave
(past: heaved, hove ; past participle: heaved, hove) ـ بلند کردن، کشیدن، بزرگ کردن، جابجا کردن، باد کردن، تقلا کردن
fluffy
کرکى، نرم، پرمانند، پرزدار، باد کردن، پف کردن
distend
باد کردن، بزرگ کردن، متورم شدن
intumesce
بالا آمدن، باد کردن، آماس کردن، پف کردن