کردن - انبار -
#۱۵۶٬۸۷۷
barn
انبار غله، انبار کاه و جو و کنف و غیره، انبار کردن، طویله
yard
یارد (36 اینچ یا 3 فوت)، محوطه یا میدان، محصور کردن، انبار کردن (در حیاط)، واحد مقیاس طول انگلیسى معادل 0.9144 متر
stash
انبار کردن، ذخیره کردن (در محل مخفى براى آینده)، انباشتن، محبوس کردن، پنهانگاه
stock
ذخیره، حاضر، موجود، دم دست، درانبار، آماده، موجودى کالا، کنده، تنه، ته ساقه، قنداق تفنگ، پایه، دسته ریشه، نیا، سرمایه، مواشى، پیوندگیر، موجودى، مایه، سهام، به موجودى افزودن انبار کردن، ذخیره کردن
store
انباره، انبار کردن، ذخیره کردن، انبار، مخزن، ذخیره، اندوخته، موجودى، مغازه، دکان، فروشگاه، اندوختن
ensile
انبار کردن، سیلو کردن
garner
انبار غله، انبار، انبار کردن، انباشتن، درویدن
imburse
اضافه کردن، افزودن، با ارزش کردن، انبار کردن، در کیسه گذاردن، پرداختن
ware room
(warehouse =) ـ انبار کردن، مخزن، انبار گمرک، انبار کالا، بارخانه