فرهنگ آریانپور
کردن - امر -
#۱۵۶٬۸۷۰
bid
(past: bid, bade ; past participle: bid, bidden) ـ فرمودن، امر کردن، دعوت کردن، پیشنهاد کردن، توپ زدن، خداحافظى کردن، قیمت خریدرا معلوم کردن، مزایده، پیشنهاد
bidden
(past: bid, bade ; past participle: bid, bidden) ـ فرمودن، امر کردن، دعوت کردن، پیشنهاد کردن، توپ زدن، خداحافظى کردن، قیمت خریدرا معلوم کردن، مزایده، پیشنهاد
direct
مستقیما، سر راست، یکراست، بى درنگ
enjoin
سفارش کردن به، امر کردن، مقرر داشتن، به هم متصل کردن
ordain
ترتیب دادن، مقدر کردن، وضع کردن، امر کردن، فرمان دادن
command
فرمان، فرمایش، سرکردگى، فرماندهى، فرمان دادن، حکم کردن، امر کردن
dictate
دیکته کردن، با صداى بلند خواندن، امر کردن