کردن - اماده -
#۱۵۶٬۸۶۵
gird
(past: girded, girt ; past participle: girded, girt) ـ ضربه شدید، اظهار نظر شدید و تند، حلقه، کمربند بستن، بستن، احاطه کرده، محاصره کردن، نیرومند کردن، آماده کردن، محکم کردن
list
فهرست، صورت، جدول، سجاف، کنار، شیار، نرده، میدان نبرد، تمایل، کجى، میل، در فهرست وارد کردن، فهرست کردن، در لیست ثبت کردن، شیار کردن، آماده کردن، خوش آمدن، دوست داشتن، کج کردن، سیاهه
belay
عمل پیچیدن، وسیله پیچیدن، محاط کردن، پوشاندن، آماده کردن، دستگیره، جادستى
dight
ملبس کردن، آماده کردن، مجهز کردن، جماع کردن
draft
(draught) ـ (انگلیس) آماده کردن، از بشکه ریختن، حواله، برات، برات کشى، طرح، مسوده، پیش نویس، (علوم نظامى) برگزینى، انتخاب، چرک نویس، طرح کردن
confect
ساختن، ترکیب کردن، آماده کردن (غذا براى گوارش)، مخلوط کردن، مزق
prepare
آماده کردن، تدارک دیدن، پستا کردن، مهیا ساختن، مجهز کردن، آماده شدن، ساختن
provide
تهیه کردن، مقرر داشتن، تدارک دیدن، آماده کردن، تهیه دیدن، وسیله فراهم کردن، میسر ساختن، تامین کردن توشه دادن
accommodate
همساز، همساز کردن، جا دادن، منزل دادن، وفق دادن با، تطبیق نمودن، تصفیه کردن، اصلاح کردن، آماده کردن (براى)، پول وام دادن (به کسى)