فرهنگ آریانپور
کردن - التماس -
#۱۵۶٬۸۵۴
prig
شخص منفور، میخ کوچک، آدم خودنما، نکته گیر، ایرادگیر، کش رفتن، دزدیدن، التماس کردن، دله دزد
obtest
التماس کردن، بشهادت طلبیدن، اعتراض کردن
beseech
(past: beseeched, besought ; past participle: beseeched, besought) ـ در جستجوى چیزى بودن، التماس کردن، تقاضا کردن، استدعا کردن
solicit
درخواست کردن، التماس کردن، خواستن، تقاضا کردن، جلب کردن، تشجیع کردن، خواستار بودن، بیرون کشیدن، وسوسه کردن
imprecate
لعنت کردن، نفرین کردن، التماس کردن
supplicate
درخواست کردن، التماس کردن، استدعا کردن