فرهنگ آریانپور
کردن - اغاز -
#۱۵۶٬۸۲۸
begin
(past: began ; past participle: begun) ـ آغاز کردن، آغاز نهادن، شروع کردن، آغاز شدن
birth
زایش، تولد، پیدایش، آغاز، زاد، آغاز کردن، زادن
incept
آغاز کردن، بنیاد نهادن، در خود گرفتن
initial
نخستبن، اول، اولین، اصلى، آغازى، ابتدایى، بدوى، واقع در آغاز، اولین قسمت، پاراف، در آغاز قرار دادن، نخستین حروف نام و نام خانوادگى را نوشتن، پاراف کردن، آغاز کردن
commence
آغاز کردن، شروع کردن
inchoate
آغاز کردن، بنیاد نهادن، تازه به وجود آمده، نیمه تمام
initiate
راه انداختن، ابتکار کردن، وارد کردن، تازه وارد کردن، آغاز کردن، بنیاد نهادن، نخستین قدم را برداشتن
inaugurate
گشودن، افتتاح کردن، بر پا کردن، به راه انداختن، دایر کردن، آغاز کردن
spark plug
(مکانیک) شمع (مولد جرقه موتور)، آغاز کردن، بانى شدن