فرهنگ آریان‌پور

کردن - اغاز -

#۱۵۶٬۸۲۸

معنی‌های انگلیسی
۱

begin

(past: began ; past participle: begun) ـ آغاز کردن، آغاز نهادن، شروع کردن، آغاز شدن

۲

birth

زایش، تولد، پیدایش، آغاز، زاد، آغاز کردن، زادن

۳

incept

آغاز کردن، بنیاد نهادن، در خود گرفتن

۴

initial

نخستبن، اول، اولین، اصلى، آغازى، ابتدایى، بدوى، واقع در آغاز، اولین قسمت، پاراف، در آغاز قرار دادن، نخستین حروف نام و نام خانوادگى را نوشتن، پاراف کردن، آغاز کردن

۵

commence

آغاز کردن، شروع کردن

۶

inchoate

آغاز کردن، بنیاد نهادن، تازه به وجود آمده، نیمه تمام

۷

initiate

راه انداختن، ابتکار کردن، وارد کردن، تازه وارد کردن، آغاز کردن، بنیاد نهادن، نخستین قدم را برداشتن

۸

inaugurate

گشودن، افتتاح کردن، بر پا کردن، به راه انداختن، دایر کردن، آغاز کردن

۹

spark plug

(مکانیک) شمع (مولد جرقه موتور)، آغاز کردن، بانى شدن