کردن - اظهار -
#۱۵۶٬۸۱۳
swan
(جانور شناسى) قو، دجاجه، متعجب شدن، پرسه زدن، اظهار کردن
froth
کف، سرجوش، (مجازى) یاوه، سخن پوچ، کف کردن، بکف آوردن، اظهار کردن، نمایاندن، صدا زدن
state
حالت، کشور، ایالت، توضیح دادن، جزء به جزء شرح دادن، اظهار داشتن، اظهار کردن، تعیین کردن، حال، چگونگى، کیفیت، دولت، استان، ملت، جمهورى، کشورى، دولتى state ـ (47)
affirm
اظهار کردن، به طور قطع گفتن، تصدیق کردن، اثبات کردن، تصریح کردن، شهادت دادن
allude
اشاره کردن، اظهار کردن، گریز زدن به
enouce
ادا کردن، تلفظ کردن، اظهار کردن، بیان کردن، بصراحت گفتن، اعلام کردن
import
وارد کردن، به کشور آوردن، اظهار کردن، دخل داشتن به، تاثیر کردن در، با پیروزى به دست آمدن، تسخیر کردن، اهمیت داشتن، کالاى رسیده، کالاى وارده، (در جمع) واردات
declare
اظهار داشتن، گفتن، اعلام کردن، اعلان کردن، اظهار کردن، شناساندن
profess
ادعا کردن، اظهار کردن، تدریس کردن، ابراز ایمان کردن