فرهنگ آریانپور
کردن - اشفته -
#۱۵۶٬۷۹۹
mess
یک خوراک (از غذا)، یک ظرف غذا، هم غذایى (در ارتش و غیره) ـ شلوغ کارى کردن، آلوده کردن، آشفته کردن
roil
آشفته کردن، مخلوط کردن، سرگردان شدن، دنبال هم دویدن، با جیغ و داد بازى کردن
harrow
چنگک زمین صاف کن و ریشه جمع کن، کلوخ شکن، با چنگک زمین را صاف کردن، آزردن، زخم کردن، جریحه دار کردن، غارت کردن، آشفته کردن
pertub
آشفته کردن، مشوش کردن
embroil
به نزاع انداختن، میانه بر هم زدن، دچار کردن، آشفته کردن
flummox
(confuse =) ـ آشفته کردن، مغشوش کردن، گیج کردن، درجواب عاجز کردن
dishevel
پریشان کردن، ژولیده کردن، آشفته کردن
embrangle
(entangle , confuse =) ـ آشفته کردن، گیر انداختن، گرفتار کردن
put out
تقلا کردن، منتشر ساختن، ایجاد کردن، تهیه کردن، آشفته کردن، رنجاندن، برانگیختن، از ساحل عازم شدن، خاموش کردن