کردن - اشتباه -
#۱۵۶٬۷۹۵
goof
شخص احمق و کودن، آدم ساده، اشتباه، سهو، اشتباه کردن، خطا کردن، از کار طفره رفتن
fluff
کرک، خواب پارچه، مو هاى نرم و کوتاه اطراف لب و گونه، کرکدار شدن، نرم کردن، اشتباه کردن، خبط کردن، پف، باد کردگى
fumble
کورکورانه جلورفتن، اشتباه کردن، لکنت زبان پیدا کردن، من من کردن، (در فوتبال) توپ را از دست دادن، سنبل کردن، کورمالى، اشتباه
miscue
سهو، به خطا زدن (گوى بیلیارد)، اشتباه کردن، خطا
mishit
(past: mishit ; past participle: mishit) ـ اشتباه کردن، خطا کردن
blunder
اشتباه لپى، اشتباه بزرگ، سهو، اشتباه کردن، کوکورانه رفتن، دست پاچه شدن و به هم مخلوط کردن
mistook
(past: mistook ; past participle: mistaken) ـ اشتباه کردن، درست نفهمیدن، اشتباه
miscarry
بجایى نرسیدن، نتیجه ندادن، عقیم ماندن، صدمه دیدن، اشتباه کردن، بچه انداختن (در اثر کسالت و به طور غیر عمدى)
hallucinate
گرفتار اوهام و خیالات شدن، حالت هذیانى پیدا کردن، هذیانى شدن، هذیان گفتن، اشتباه کردن