فرهنگ آریانپور
کردن - اشباع -
#۱۵۶٬۷۹۴
glut
پر کردن، اشباء کردن، پر خوردن، پرخورى، پرى، عرضه بیش از تقاضا، (پزشکى) زیادى خون، اشباع، پاره آجر، سیر کردن، اشباع کردن، با حرص و ولع خوردن
imbue
خوب رنگ گرفتن، خوب نفوذ کردن، رسوخ کردن در، آغشتن، اشباع کردن، ملهم کردن
steep
سرازیر، تند، سراشیب، گزاف، فرو کردن (در مایع)، خیساندن، اشباع کردن، شیب دادن، مایع (جهت خیساندن)
imbibe
نوشیدن، اشباع کردن، جذب کردن، خیساندن، تحلیل بردن، فرو بردن، در کشیدن
imbrue
آغشتن، آلوده کردن، تر کردن، خیساندن، مرطوب کردن، اشباع کردن، جذب کردن
ingraft
رنگ زدن، رنگ ثابت زدن، (مجازى) اسقاء کردن، اشباع کردن، در جسم چیزى فرو کردن، در ذهن جانشین کردن
inundate
سیل زده کردن، از آب پوشانیدن، زیر سیل پوشاندن، اشباع کردن
impregnate
آبستن کردن، لقاح کردن، اشباع کردن
indoctrinate
آموختن، تلقین کردن، آغشتن، اشباع کردن، تعالیم مذهبى یا حزبى را آموختن به