فرهنگ آریانپور
کردن - اشاره -
#۱۵۶٬۷۹۲
cue
راهنمایى کردن، با چوب بیلیارد زدن، صف بستن، اشارت، اشاره کردن، سخن رهنما، ایماء، اشاره براى راهنمایى خواننده یا گوینده یا بازیگر، چوب بیلیارد، صف، ردیف
hint
اشاره، ایما، تذکر، چیز خیلى جزیى، اشاره کردن
abode
(past: abided, abode ; past participle: abided, abode) ـ ایستادگى کردن، پایدار ماندن، ماندن، ساکن شدن، منزل کردن، ایستادن، منتظر شدن، وفا کردن، تاب آوردن
imply
دلالت کردن، ایجاب کردن، مطلبى را رساندن، ضمنا فهماندن، دلالت ضمنى کردن بر، اشاره داشتن بر، اشاره کردن، رساندن
nudge
با آرنج زدن، سقلمه، اشاره کردن
allude
اشاره کردن، اظهار کردن، گریز زدن به
beckon
اشاره، اشاره کردن (با سر یا دست)، با اشاره صدا زدن
mention
ذکر، اشاره، تذکر، یاد آورى، نام بردن، ذکر کردن، اشاره کردن
insinuate
تلقین کردن، داخل کردن، اشاره کردن، به اشاره فهماندن، به طور ضمنى فهماندن