فرهنگ آریان‌پور

کردن - اشاره -

#۱۵۶٬۷۹۲

معنی‌های انگلیسی
۱

cue

راهنمایى کردن، با چوب بیلیارد زدن، صف بستن، اشارت، اشاره کردن، سخن رهنما، ایماء، اشاره براى راهنمایى خواننده یا گوینده یا بازیگر، چوب بیلیارد، صف، ردیف

۲

hint

اشاره، ایما، تذکر، چیز خیلى جزیى، اشاره کردن

۳

abode

(past: abided, abode ; past participle: abided, abode) ـ ایستادگى کردن، پایدار ماندن، ماندن، ساکن شدن، منزل کردن، ایستادن، منتظر شدن، وفا کردن، تاب آوردن

۴

imply

دلالت کردن، ایجاب کردن، مطلبى را رساندن، ضمنا فهماندن، دلالت ضمنى کردن بر، اشاره داشتن بر، اشاره کردن، رساندن

۵

nudge

با آرنج زدن، سقلمه، اشاره کردن

۶

allude

اشاره کردن، اظهار کردن، گریز زدن به

۷

beckon

اشاره، اشاره کردن (با سر یا دست)، با اشاره صدا زدن

۸

mention

ذکر، اشاره، تذکر، یاد آورى، نام بردن، ذکر کردن، اشاره کردن

۹

insinuate

تلقین کردن، داخل کردن، اشاره کردن، به اشاره فهماندن، به طور ضمنى فهماندن