فرهنگ آریان‌پور

کردن - استوار -

#۱۵۶٬۷۷۶

معنی‌های انگلیسی
۱

fix

کار گذاشتن، درست کردن، پابرجا کردن، نصب کردن، محکم کردن، استوار کردن، سفت کردن، جادادن، چشم دوختن به، تعیین کردن، قرار دادن، اب کسى رسیدن، تنبیه کردن، ثابت شدن، ثابت ماندن، مستقر شدن، گیر، حیص و بیص، تنگنا، مواد مخدره، افیون

۲

firm

شرکت، تجارتخانه، کارخانه، موسسه بازرگانى، استوار، محکم، ثابت، پابرجا، راسخ، سفت کردن، استوار کردن

۳

pitch

قیر، پرتاب، ضربت با چوگان، نصب، استقرار، اوج پرواز، اوج، سرازیرى، جاى شیب، پلکان، دانگ صدا، زیروبمى صدا، استوار کردن، خیمه زدن، برپا کردن، نصب کردن، (در بیسبال) توپ را به طرف چوگان زن پرتاب کردن، توپ را زدن، گام، درجه، پرتاب کردن

۴

stabilize

پایا ساختن، تثبیت کردن، بحالت موازنه درآوردن، پابرجا شدن یا کردن، استوار کردن، ثابت شدن