کردن - اذیت -
#۱۵۶٬۷۲۲
hurt
(past: hurt ; past participle: hurt) ـ آزار رساندن، آسیب زدن به، آزردن، اذیت کردن، جریحه دار کردن، خسارت رساندن، آسیب، آزار، زیان، صدمه
annoy
دلخور کردن، آزردن، رنجاندن، اذیت کردن، بستوه آوردن، خشمگین کردن، تحریک کردن، مزاحم شدن
chive
(chivvy =) ـ تعقیب کردن، اذیت کردن پیازچه، پیاز کوهى، موسیر اسپانیا
grind
(past: ground ; past participle: ground) ـ کوبیدن، عمل خرد کردن یا آسیاب کردن، سایش، کار یکنواخت، آسیاب کردن، خرد کردن، تیز کردن، سائیدن، اذیت کردن، آسیاب شدن، سخت کار کردن
badger
دستفروش، دوره گرد، خرده فروش، (جانور شناسى) گورکن، خرسک، شغاره (mustelidae) ـ سر به سر گذاشتن، اذیت کردن، آزار کردن
chivvy
(chive =) ـ تعقیب کردن، اذیت کردن
grieve
غمگین کردن، غصه دار کردن، محزون کردن، اذیت کردن، اندوهگین کردن
harass
بستوه آوردن، عاجز کردن، اذیت کردن، (علوم نظامى) حملات پى درپى کردن، خسته کردن
bedevil
داراى روح شیطانى کردن، (مجازى) مسحور کردن، سحر و جادو کردن، اذیت کردن