فرهنگ آریانپور
کردن - اب -
#۱۵۶٬۶۵۷
flux
سیلان، ریزش، سیل، سرعت جریان، گداختگى، گداز، تغییرات پى درپى، اسهال، خون ریزش، جارى شدن، گداختن، آب کردن، شار
liquate
گداختن، آب کردن، ذوب کردن، قال کردن
dissolve
آب کردن، حل کردن، گداختن، فسخ کردن، منحل کردن
unfreeze
(past: unfroze ; past participle: unfrozen) ـ آب کردن، یخ را ذوب کردن