فرهنگ آریان‌پور

کران دار

#۱۵۶٬۴۳۴

معنی‌های انگلیسی
۱

bounded

حد، مرز، کران، محدود، سرحد، خیز، جست و خیز، محدود کردن، تعیین کردن، هم مرز بودن، مجاور بودن، مشرف بودن (on یا with)، جهیدن آماده رفتن، عازم رفتن، مهیا، موجود، مقید، موظف bound