فرهنگ آریان‌پور

کران

#۱۵۶٬۴۲۴

معنی‌های انگلیسی
۱

bound

حد، مرز، کران، محدود، سرحد، خیز، جست و خیز، محدود کردن، تعیین کردن، هم مرز بودن، مجاور بودن، مشرف بودن (on یا with)، جهیدن آماده رفتن، عازم رفتن، مهیا، موجود، مقید، موظف

۲

boundary

مرز، خط سرحدى، کرانه، کرانى

۳

beach

ساحل، شن زار، کنار دریا، رنگ شنى، بگل نشستن کشتى

۴

coast

ساحل، دریاکنار، سریدن، سرازیر رفتن

۵

limit

حد، محدود کردن، حدود، کنار، پایان، اندازه، وسعت، معین کردن، منحصر کردن

۶

horizon

افق، خط افق، افق فکرى، به وسیله افق محدود کردن

۷

skyline

افق مریى، خط افق که محل تقاطع زمین و آسمان است

۸

demarcation

علامت گذارى، سرحد demarkation