فرهنگ آریانپور
کران
#۱۵۶٬۴۲۴
bound
حد، مرز، کران، محدود، سرحد، خیز، جست و خیز، محدود کردن، تعیین کردن، هم مرز بودن، مجاور بودن، مشرف بودن (on یا with)، جهیدن آماده رفتن، عازم رفتن، مهیا، موجود، مقید، موظف
boundary
مرز، خط سرحدى، کرانه، کرانى
beach
ساحل، شن زار، کنار دریا، رنگ شنى، بگل نشستن کشتى
coast
ساحل، دریاکنار، سریدن، سرازیر رفتن
limit
حد، محدود کردن، حدود، کنار، پایان، اندازه، وسعت، معین کردن، منحصر کردن
horizon
افق، خط افق، افق فکرى، به وسیله افق محدود کردن
skyline
افق مریى، خط افق که محل تقاطع زمین و آسمان است
demarcation
علامت گذارى، سرحد demarkation