کدنگ
#۱۵۶٬۳۵۱
bat
چوب، چماق، عصا، چوکان زدن، خشت، گل آماده براى کوزه گرى، لعاب مخصوص ظروف سفالى، چشمک زدن، مژگان را تکان دادن، بال بال زدن، چوگان، چوگاندار، نیمه یا پاره آجر، (زبان عامیانه) ضربت، چوگان زدن، (جانور شناسى) خفاش
Mace
پوست جوز، گل جوز، راف، گرز (gorz)، کوپال، چماق زدن، گول زدنى، فریب، چماق
staff
کارمند، کارگر، چوب بلند، تیر، چوب پرچم، ستاد ارتش، پرسنل، افسران و صاحب منصبان، اعضاء، هیئت، با کارمند مجهز کردن و شدن
stick
(past: stuck ; past participle: stuck) ـ چسبیدن، فرورفتن، گیر کردن، گیر افتادن، سوراخ کردن، نصب کردن، الصاق کردن، چوب، عصا، چماق، وضع، چسبندگى، چسبناک، الصاق، تاخیر، پیچ درکار، تحمل کردن، چسباندن، تردید کردن، وقفه
paddle
بیلچه، پاروى پهن قایقرانى، پارو زدن، با باله شنا حرکت کردن، دست و پا زدن، با دست نوازش کردن، ور رفتن، با چوب پهن کتک زدن
bludgeon
چماق، چوبدستى سرکلفت، با چماق زدن، مجبور کردن، کتک زدن
battledore
چوگان پهن، رخت کوب، با رخت کوب کوبیدن