فرهنگ آریانپور
کدر کردن
#۱۵۶٬۳۳۹
tarnish
تیره کردن، کدر کردن، لکه دار کردن
mat
بوریا، حصیر، کفش پاک کن، پادرى، زیر بشقابى، زیر گلدانى، بوریا پوش کردن، با حصیر پوشاندن، درهم گیر کردن
blur
لکه، تیرگى، منظره مه آلود، لک کردن، تیره کردن، محو کردن، نامشخص به نظر آمدن
roil
آشفته کردن، مخلوط کردن، سرگردان شدن، دنبال هم دویدن، با جیغ و داد بازى کردن
dull
کند، راکد، کودن، گرفته، متاثر، کند کردن
cloud
ابر، توده ابر و مه، توده انبوه، تیره و گرفته، ابرى شدن، سایه افکن شدن
obscure
تیره، تار، محو، مبهم، نامفهوم، گمنام، تیره کردن، تاریک کردن، مبهم کردن، گمنام کردن