فرهنگ آریان‌پور

کج کردن

#۱۵۶٬۲۳۳

معنی‌های انگلیسی
۱

deflect

کج کردن، منحرف کردن، منکسر کردن، شکستن

۲

distort

کج کردن، تحریف کردن، از شکل طبیعى انداختن

۳

inflect

کج کردن، خم کردن (به سوى درون)، منحنى کردن، گرداندن، صرف کردن

۴

bend

(past: bent ; past participle: bent) ـ خمیدن، خمش، زانویه، خمیدگى، شرایط خمیدگى، زانویى، گیره، خم کردن، کج کردن، منحرف کردن، تعظیم کردن، دولا کردن، کوشش کردن، بذل مساعى کردن

۵

hook

قلاب، چنگک، (مجازى) دام، تله، ضربه، به شکل قلاب درآوردن، کج کردن، گرفتار کردن، به دام انداختن، ربودن، گیر آوردن

۶

crook

عصاى سرکج، کجى، آدم قلابى، کلاه بردار، خم کردن، کج کردن

۷

slant

کجى، کج کردن، کج شدن، خط کج، سطح اریب، شیب، نگاه کج، نظر، کج، اریب، سراشیب، کج رفتن، شیب پیدا کردن، تحریف کردن

۸

strain

کشش، زور، فشار، کوشش، درد سخت، تقلا، در رفتگى یا ضرب عضو یا استخوان، آسیب، رگه، صفت موروثى، خصوصیت نژادى، نژاد، اصل، زودبکار بردن، زور زدن، سفت کشیدن، کش دادن، زیاد کشیدن، پیچ دادن، کج کردن، پالودن، صاف کردن، کوشش زیاد کردن، خسته کردن strain tilt tip top

۹

contort

از شکل انداختن، کج کردن، پیچاندن

۱۰

incline

خم کردن، کج کردن، متمایل شدن، مستعد شدن، سرازیر کردن، شیب دادن، متمایل کردن، شیب

۱۱

recurve

برگشته کردن، کج کردن

۱۲

contortion

از شکل اندازى، کج کردن، شکنج