فرهنگ آریان‌پور

کتک زدن

#۱۵۶٬۰۸۳

معنی‌های انگلیسی
۱

mug

آبخورى، لیوان، ساده لوح، دهان، دهن کجى، کتک زدن، عکس شخص محکوم

۲

beat

(past: beat ; past participle: beaten) ـ تپیدن، زدن، کتک زدن، چوب زدن، شلاق زدن، کوبیدن ضرب، ضربان، ضربان نبض و قلب، زمان عبور کلمه، تپش، ضربت موسیقى، غلبه، پیشرفت، زنش

۳

drub

زدن، کتک زدن، چوب زدن، شکست دادن

۴

smack

ماچ، صداى سیلى یا شلاق، مزه، طعم، چشیدن مختصر، با صدا غذا خوردن، ماچ صدادار کردن، مزه مخصوصى داشتن، کف دستى زدن، کتک زدن، کاملاً، یکراست

۵

scutch

تیشه معمارى، شلاق زدن، کتک زدن، پنبه زنى کردن، پهن کردن، باز کردن

۶

thrash

کوبیدن، از پوست درآوردن، کتک زدن، کوزل کوبى

۷

bludgeon

چماق، چوبدستى سرکلفت، با چماق زدن، مجبور کردن، کتک زدن

۸

lick

لیس، لیسه، لیسیدن، زبان زدن، زبانه کشیدن، فرا گرفتن، تازیانه زدن، مغلوب کردن

۹

trim

درست کردن، آراستن، زینت دادن، پیراستن، تراشیدن، چیدن، پیراسته، مرتب، پاکیزه، تر و تمیز، وضع، حالت، تودوزى و تزیینات داخلى اتومبیل

۱۰

maul

چکش چوبى، تخماق، چماق، گرز، توپوز، ضربت سنگین، با چکش زدن یا کوبیدن، خرد کردن، له کردن، صدمه زدن

۱۱

whale

وال، نهنگ، عظیم الجثه، نهنگ صید کردن، قیطس whale خودمانی‌

۱۲

clock

زمان سنج، تپش زمان سنجى، ساعت، ساعت (دیوارى)، سنجیدن با ساعت

۱۳

flail

آلت نوسانى هر چیزى، گندم کوب، کوبیدن، شلاق زدن، خرمن کوب

۱۴

paste

خمیر، چسب، سریش، گل یا خمیر، نوعى شیرینى، چسباندن، چسب زدن به، خمیر زدن

۱۵

trounce

شکست دادن، سخت زدن، بسختى تنبیه کردن، سرزنش کردن