کتک زدن
#۱۵۶٬۰۸۳
mug
آبخورى، لیوان، ساده لوح، دهان، دهن کجى، کتک زدن، عکس شخص محکوم
beat
(past: beat ; past participle: beaten) ـ تپیدن، زدن، کتک زدن، چوب زدن، شلاق زدن، کوبیدن ضرب، ضربان، ضربان نبض و قلب، زمان عبور کلمه، تپش، ضربت موسیقى، غلبه، پیشرفت، زنش
drub
زدن، کتک زدن، چوب زدن، شکست دادن
smack
ماچ، صداى سیلى یا شلاق، مزه، طعم، چشیدن مختصر، با صدا غذا خوردن، ماچ صدادار کردن، مزه مخصوصى داشتن، کف دستى زدن، کتک زدن، کاملاً، یکراست
scutch
تیشه معمارى، شلاق زدن، کتک زدن، پنبه زنى کردن، پهن کردن، باز کردن
thrash
کوبیدن، از پوست درآوردن، کتک زدن، کوزل کوبى
bludgeon
چماق، چوبدستى سرکلفت، با چماق زدن، مجبور کردن، کتک زدن
lick
لیس، لیسه، لیسیدن، زبان زدن، زبانه کشیدن، فرا گرفتن، تازیانه زدن، مغلوب کردن
trim
درست کردن، آراستن، زینت دادن، پیراستن، تراشیدن، چیدن، پیراسته، مرتب، پاکیزه، تر و تمیز، وضع، حالت، تودوزى و تزیینات داخلى اتومبیل
maul
چکش چوبى، تخماق، چماق، گرز، توپوز، ضربت سنگین، با چکش زدن یا کوبیدن، خرد کردن، له کردن، صدمه زدن
whale
وال، نهنگ، عظیم الجثه، نهنگ صید کردن، قیطس whale خودمانی
clock
زمان سنج، تپش زمان سنجى، ساعت، ساعت (دیوارى)، سنجیدن با ساعت
flail
آلت نوسانى هر چیزى، گندم کوب، کوبیدن، شلاق زدن، خرمن کوب
paste
خمیر، چسب، سریش، گل یا خمیر، نوعى شیرینى، چسباندن، چسب زدن به، خمیر زدن
trounce
شکست دادن، سخت زدن، بسختى تنبیه کردن، سرزنش کردن