فرهنگ آریان‌پور

امتحان‌ کردن

#۱۵٬۵۸۴

معنی‌های انگلیسی
۱

examine

امتحان کردن، بازرسى کردن، معاینه کردن، بازجویى کردن، آزمودن، آزمون کردن

۲

test

آزمون، آزمودن، آزمایش، امتحان کردن، محک، معیار، محک زدن، آزمودن کردن

۳

try

کوشش کردن، سعى کردن، کوشیدن، آزمودن، محاکمه کردن، جدا کردن، سنجیدن، آزمایش، امتحان، آزمون، کوشش

۴

essay

مقاله، انشاء، آزمایش کردن، آزمودن، سنجیدن، عیارگیرى کردن (فلزات)، تالیف، مقاله نویسى

۵

prove

(past: proved ; past participle: proved, proven) ـ ثابت کردن، در آمدن

۶

experiment

آزمایش، تجربه، امتحان، عمل، تدبیر، تجربه کردن، آزمایش کردن