کپه
#۱۵۵٬۷۲۲
pile
کپه، توده، کومه، مقدار زیاد، کرک، یک تارموى، خواب پارچه، پارچه خزنما، ستون، ستون لنگرگاه، ستون پل، سد، موج شکن، توده کردن، کومه کردن، اندوختن، پرز قالى و غیره
heap
توده، کپه، کومه، پشته، انبوه، گروه، جمعیت، توده کردن، پر کردن
mass
انبوه، توده، جرم، مراسم عشاء ربانى، کپه، گروه، جمع، حجم، قسمت عمده، جمع آورى کردن، توده مردم
ruck
(در گویش) توده، کپه، توده خرمن، انبار حبوبات، جمعیت و ازدحام، چین و چروک و تاه، پارچه یا کاغذ باطله، خط، شیار، چمباتمه زدن، توده کردن، مردم عادى
congeries
توده، انباشته، تراکم، انبوه، کومه، کپه
knot
گره، برکمدگى، دژپیه، غده، چیز سفت یا غلنبه، مشکل، عقده، واحد سرعت دریایى معادل 6076.10 فوت در ساعت، گره زدن، به هم پیوستن، گیر انداختن، گره خوردن، منگوله دار کردن، گره دریایى
blade
تیغه، پهناى برگ، هر چیزى شبیه تیغه، شمشیر، استخوان پهن
cluster
خوشه، دسته، گروه، سنبله، دسته کردن، جمع کردن، خوشه کردن
aggregation
گرد آمدگى، اجتماع، توده، انبوه، تراکم، تجمع
conglomerate
اختلاط، کلوخه شده، گرد شدن، جوش سنگ
agglomeration
انباشتگى، تراکم، توده، انبار