فرهنگ آریان‌پور

امتحان

#۱۵٬۵۶۹

معنی‌های انگلیسی
۱

quiz

امتحان، آزمایش کردن، چیز عجیب، مسخره کردن، شوخى، پرسش و آزمون

۲

try

کوشش کردن، سعى کردن، کوشیدن، آزمودن، محاکمه کردن، جدا کردن، سنجیدن، آزمایش، امتحان، آزمون، کوشش

۳

exam

(examination =) ـ آزمون، آزمایه، امتحان، آزمایش، محک، بازرسى، معاینه، رسیدگى

۴

test

آزمون، آزمودن، آزمایش، امتحان کردن، محک، معیار، محک زدن، آزمودن کردن

۵

assay

سنجش، آزمایش، امتحان، عیارگرى، طعم و مزه چشى، مزمزه، کوشش، سعى، سنجیدن، عیار گرفتن، محک زدن، کوشش کردن، چشیدن، بازجویى کردن، تحقیق کردن

۶

trial

محاکمه، دادرسى، آزمایش، امتحان، رنج، کوشش، سعى

۷

probation

(probational =) ـ آزمایش، امتحان، آزمایش حسن رفتار و آزمایش صلاحیت، دوره آزمایش و کار آموزى، ارائه مدرک و دلیل، آزادى به قید التزام

۸

experiment

آزمایش، تجربه، امتحان، عمل، تدبیر، تجربه کردن، آزمایش کردن

۹

shibboleth

آزمون، محک، امتحان، اصطلاح پیش پا افتاده و مرسوم، بیان رایج، اسم رمز

۱۰

temptation

اغوا، وسوسه، فریب، آزمایش، امتحان

۱۱

examination

آزمون، آزمایه، امتحان، آزمایش، محک، بازرسى، معاینه، رسیدگى

۱۲

probational

(probation =) ـ آزمایش، امتحان، آزمایش حسن رفتار و آزمایش صلاحیت، دوره آزمایش و کار آموزى، ارائه مدرک و دلیل، آزادى به قید التزام