کاوش
#۱۵۵٬۵۱۰
probe
کاوش کردن، تفحص کردن، کاوشگر، جستجو، کاوش، تحقیق، نیشتر، رسیدگى، اکتشاف جدید، غور و بررسى کردن
probing
کاوش کردن، تفحص کردن، کاوشگر، جستجو، کاوش، تحقیق، نیشتر، رسیدگى، اکتشاف جدید، غور و بررسى کردن probe
excavation
کاوش، حفارى
dig
(past: dug ; past participle: dug) ـ حفر، کاوش، حفارى، کنایه، کندن، (مجازى) کاوش کردن، فرو کردن
ferret
موش خرما، راسو، (مجازى) آدم کنجکاو، کنجکاوى کردن، کاوش
rummage
جستجو، تحقیق، کاوش، بازرس کشتى، اغتشاش، آشفتگى، خاکروبه، کاویدن، زیر و رو کردن، به هم زدن، خوب گشتن
analysis
تحلیل، کاوش، جداگرى، فرگشایى، تجزیه، استقراء، شیى تجزیه شده، کتاب یا موضوع تجزیه و تحلیل شده، (ریاضى) مشتق و تابع اولیه، آنالیز
analyzation
(analysis =) ـ تحلیل، کاوش، جداگرى، فرگشایى، تجزیه، استقراء، شیى تجزیه شده، کتاب یا موضوع تجزیه و تحلیل شده، (ریاضى) مشتق و تابع اولیه، آنالیز
penetration
نفوذ کاوش، نفوذ، حلول، کاوش، زیرکى، کیاست، فراست