کاهش
#۱۵۵٬۴۱۱
decline
کاهش، شیب پیدا کردن، رد کردن، نپذیرفتن، صرف کردن (اسم یاضمیر)، زوال، انحطاط، خم شدن، مایل شدن، رو بزوال گذاردن، تنزل کردن، کاستن
decrease
کاهش، نقصان یافتن، کم کردن یا شدن، کاستن
abatement
کاهش، تخفیف، فروکش، جلوگیرى، غصب
diminution
کاهش، کسر، تقلیل، کم شدگى، تحقیر
devaluation
کاهش، تنزل قیمت پول
depreciatory
کاهش، استهلاکى، کاهنده، کسر کننده
abate
فروکش کردن، کاستن، تخفیف دادن، رفع نمودن، کم شدن، آب گرفتن از (فلز)، خیساندن (چرم)، (حقوق) غصب یا تصرف عدوانى، به زور تصرف کردن، کاهش، تنزل، فرونشستن
rebate
کاستن، کم کردن، کند کردن، بى ذوق کردن، تخفیف، کاهش
downturn
نزول، کاهش، رکود اقتصادى
reduction
(reductional =) ـ اختصار، تبدیل، کاهش، تقلیل، احیا، احاله، ساده سازى
mitigation
سبک سازى، تخفیف، فرونشاتى، کم سازى، کاهش
reductional
(reduction =) ـ اختصار، تبدیل، کاهش، تقلیل، احیا، احاله
disparagement
بى احترامى، توهین، بى اعتبارى، خوار شمارى، کاهش، انکار فضیلت
deduction
کسر، وضع، استنتاج، نتیجه گیرى، استنباط، پى بردن از کل به جزء یا از علت به معلول، قیاس