فرهنگ آریان‌پور

کانون

#۱۵۵٬۳۶۷

معنی‌های انگلیسی
۱

focus

کانون، مرکز توجه، متمرکز کردن توجه، نقطه تقاطع، کانون عدسى، فاصله کانونى، قطب، مرکز، مترکز کردن، به کانون آوردن، میزان کردن

۲

club

چماق، گرز، (در ورق) خال گشنیز، خاج، باشگاه، انجمن، کانون، مجمع چماق زدن، تشکیل باشگاه یا انجمن دادن

۳

fireplace

اجاق، آتشگاه، کانون، بخارى، منقل

۴

hub

توپى چرخ، مرکز، قطب، مرکز فعالیت، تورى چرخ، مرکز چرخ

۵

center

مرکز، میان، وسط و نقطه مرکزى، درمرکز قرار گرفتن، تمرکز یافتن

۶

crossroad

محل تقاطع دو جاده

۷

epicenter

مرکز زلزله