فرهنگ آریانپور
کامیاب شدن
#۱۵۵٬۲۶۹
succeed
کامیاب شدن، موفق شدن، نتیجه بخشیدن، بدنبال آمدن، به طور توالى قرار گرفتن
thrive
(past: thrived, throve ; past participle: thrived, thriven) ـ پیشرفت کردن، رونق یافتن، کامیاب شدن
prosper
کامکار شدن، رونق یافتن، موفق شدن، کامیاب شدن، پیشرفت کردن
swing
(past: swung ; past participle: swung) ـ آونگان شدن یا کردن، تاب خوردن، چرخیدن، تاب، نوسان، اهتزاز، آونگ، نوعى رقص و آهنگ آن
speed
(past: sped, speeded ; past participle: sped, speeded) ـ سرعت، تندى، عجله، شتاب، کامیابى، میزان شتاب، درجه تندى، وضع، حالت، شانس خوب داشتن، کامیاب بودن، با سرعت راندن، سریع کار کردن، تسریع کردن
achieve
دست یافتن، انجام دادن، به انجام رسانیدن، رسیدن، نائل شدن به، تحصیل کردن، کسب موفقیت کردن، (حقوق) اطاعت کردن (در برابر دریافت تیول)
prevail
چربیدن، غالب آمدن، مستولى شدن، شایع شدن