فرهنگ آریان‌پور

کاملا پر بودن

#۱۵۵٬۲۳۱

معنی‌های انگلیسی
۱

burst

(past: burst ; past participle: burst) ـ قطع کردن، ترکیدن، از هم پاشیدن، شکفتن، منفجر کردن، انفجار، شیوع، قطارى، پشت سر هم