کاملاً
#۱۵۵٬۱۸۹
fully
کاملاً، تماماً، سیر
quite
کاملاً، بکلى، تماماً، سراسر، واقعاً
all around
کاملاً، جامع، سرتاسرى
hand and foot
کاملاً، کلاً، تماماً
smack
ماچ، صداى سیلى یا شلاق، مزه، طعم، چشیدن مختصر، با صدا غذا خوردن، ماچ صدادار کردن، مزه مخصوصى داشتن، کف دستى زدن، کتک زدن، کاملاً، یکراست واژه هاى شامل
purely
صرفاً، کاملاً، بکلى، منحصراً، به طور خالص یا یکدست یا بى گناه
richly
حقا، کاملاً، خوب، فراوان، بسیار
exactly
درست، عیناً، کاملاً، بدرستى، بکلى، یکسره، چنین است
partitur
(partitura =) ـ (موسیقى) به طور تمام و کمال، کاملاً، قطعه کامل
partitura
(partitur =) ـ (موسیقى) به طور تمام و کمال، کاملاً، قطعه کامل
altogether
روى هم رفته، از همه جهت، یکسره، تماماً، همگى، مجموعاً، کاملاً، منصفاً
all round
دورتا دور، سرتاسر، کاملاً، شامل هر چیز یا هر کس
scot ant lot
(انگلیس، معنى مجازى) جریمه یا مالیات دسته جمعى، کاملاً
open and shut
خیلى سهل، کاملاً، ساده، واضح، آشکار
entirely
تمام، درست، دست نخورده، بى عیب
properly
سره، مناسب، شایسته، چنانکه شاید و باید، مربوط، بجا، بموقع، مطبوع proper
absolutely
مطلق، غیر مشروط، مستقل، استبدادى، خود راى، کامل، قطعى، خالص، آزاد از قیود فکرى، غیر مقید، مجرد، (در هندسه فضایى اقلیدس) دایره نامحدود absolute