فرهنگ آریان‌پور

کامل کردن

#۱۵۵٬۱۷۸

معنی‌های انگلیسی
۱

round

گرد، بى خرده، نوبت، گرد کردن، بى خرده کردن، گرد (gerd) کردن، کامل کردن، تکمیل کردن، دور زدن، مدور، گردى، منحنى، دایره وار، عدد صحیح، مبلغ زیاد

۲

mature

بحد بلوغ یا رشد رساندن، کامل کردن، بالغ، رشد کردن، کامل، سررسیده شده

۳

complete

کامل، تمام، کامل کردن، انجام دادن، به انجام رساندن

۴

totalize

کلى کردن، کامل کردن، جمع زدن

۵

integrate

تمام کردن، کامل کردن، درست کردن، یکى کردن، تابعه اولیه چیزى را گرفتن، اختلاط

۶

complement

متمم، متمم گرفتن، تعارفات معمولى، (ریاضى) متمم، مکمل، ضمائم، تزیینى، کامل کردن، متمم بودن