فرهنگ آریان‌پور

کامل‌ کردن

#۱۵۵٬۱۷۷

معنی‌های انگلیسی
۱

complete

کامل، تمام، کامل کردن، انجام دادن، به انجام رساندن

۲

integrate

تمام کردن، کامل کردن، درست کردن، یکى کردن، تابعه اولیه چیزى را گرفتن، اختلاط

۳

complement

متمم، متمم گرفتن، تعارفات معمولى، (ریاضى) متمم، مکمل، ضمائم، تزیینى، کامل کردن، متمم بودن

۴

finish

به پایان رسانیدن، تمام کردن، رنگ و روغن زدن، تمام شدن، پرداخت رنگ و روغن، دست کارى تکمیلى، پایان، پرداخت کار

۵

perfect

کامل، مام، درست، بى عیب، تمام عیار، کاملاً رسیده، تکمیل کردن، عالى ساختن

۶

finalize

به پایان رساندن، به مرحله نهایى رساندن

۷

accomplish

انجام دادن، به انجام رساندن، وفا کردن (به)، صورت گرفتن