فرهنگ آریانپور
کامل کردن
#۱۵۵٬۱۷۷
complete
کامل، تمام، کامل کردن، انجام دادن، به انجام رساندن
integrate
تمام کردن، کامل کردن، درست کردن، یکى کردن، تابعه اولیه چیزى را گرفتن، اختلاط
complement
متمم، متمم گرفتن، تعارفات معمولى، (ریاضى) متمم، مکمل، ضمائم، تزیینى، کامل کردن، متمم بودن
finish
به پایان رسانیدن، تمام کردن، رنگ و روغن زدن، تمام شدن، پرداخت رنگ و روغن، دست کارى تکمیلى، پایان، پرداخت کار
perfect
کامل، مام، درست، بى عیب، تمام عیار، کاملاً رسیده، تکمیل کردن، عالى ساختن
finalize
به پایان رساندن، به مرحله نهایى رساندن
accomplish
انجام دادن، به انجام رساندن، وفا کردن (به)، صورت گرفتن