کامل
#۱۵۵٬۱۴۴
complete
کامل، تمام، کامل کردن، انجام دادن، به انجام رساندن
full fledged
کامل، تکامل یافته، بالغ، رسیده
full
انباشته، تمام، پر، لبریز، کامل (مثل ماه)، بالغ، رسیده، پرى، سیرى، پر کردن، پرشدن، (در بازى پوکر) فول، آکنده، مملو، کامل
exact
درست، عیناً، کاملاً، بدرستى، بکلى، یکسره، چنین است
intact
دست نخورده، بى عیب، سالم، کامل، صدمه ندیده
integral
انتگرال، صحیح، بى خرده، درست، بى کسر، کامل، تمام واژه هاى شامل
echaustive
جامع، کامل، شامل همه ى جزئیات، مشبع
exhaustive
جامع، کامل، شامل همه جزئیات
full blown
تمام شکفته، باز، پرباد، تمام، کامل، کاملاً افراشته
square
چارگوش، مربع، توان دوم، مجذور، جذر، میدان، منصف، منظم، حسابى، عادلانه، برابر، راست حسینى، چهارگوش کردن، مربع کردن، بتوان دوم بردن، مجذور کردن، وفق دادن، جور درآوردن، واریز کردن، چهارگوش، گوشه دار
regular
منظم، مرتب، با قاعده، معین، مقرر، عادى، باقاعده
blooming
شکوفه، شکوفه کردن، گل دادنى، به کمال و زیبایى رسیدن حقوق
peremptory
قطعى، بى چون و چرا، آمرانه، خود راى، شتاب آمیز