فرهنگ آریان‌پور

کامل

#۱۵۵٬۱۴۴

معنی‌های انگلیسی
۱

complete

کامل، تمام، کامل کردن، انجام دادن، به انجام رساندن

۲

full fledged

کامل، تکامل یافته، بالغ، رسیده

۳

full

انباشته، تمام، پر، لبریز، کامل (مثل ماه)، بالغ، رسیده، پرى، سیرى، پر کردن، پرشدن، (در بازى پوکر) فول، آکنده، مملو، کامل

۴

exact

درست، عیناً، کاملاً، بدرستى، بکلى، یکسره، چنین است

۵

intact

دست نخورده، بى عیب، سالم، کامل، صدمه ندیده

۶

integral

انتگرال، صحیح، بى خرده، درست، بى کسر، کامل، تمام واژه هاى شامل

۷

echaustive

جامع، کامل، شامل همه ى جزئیات، مشبع

۸

exhaustive

جامع، کامل، شامل همه جزئیات

۹

full blown

تمام شکفته، باز، پرباد، تمام، کامل، کاملاً افراشته

۱۰

square

چارگوش، مربع، توان دوم، مجذور، جذر، میدان، منصف، منظم، حسابى، عادلانه، برابر، راست حسینى، چهارگوش کردن، مربع کردن، بتوان دوم بردن، مجذور کردن، وفق دادن، جور درآوردن، واریز کردن، چهارگوش، گوشه دار

۱۱

regular

منظم، مرتب، با قاعده، معین، مقرر، عادى، باقاعده

۱۲

blooming

شکوفه، شکوفه کردن، گل دادنى، به کمال و زیبایى رسیدن حقوق‌

۱۳

peremptory

قطعى، بى چون و چرا، آمرانه، خود راى، شتاب آمیز