فرهنگ آریان‌پور

کافی نبودن

#۱۵۴٬۸۳۷

معنی‌های انگلیسی
۱

fail

خراب شدن، تصور کردن، موفق نشدن، شکست خوردن، رد شدن، قصور ورزیدن، عقیم ماندن، ورشکستن، وا ماندن، در ماندن

۲

insufficiency

(insufficience =) ـ عدم تکافو، کمى، نارسایى، نابسندگى، عدم کفایت، ناتوانى، عجز